گريه اگه امون بده بهت مي گم مشكلمو
برات ميارم به زبون ناگفته هاي دلمو
بهت مي گم كه چي شده دلم سراغت اومده
چي شد يه عشق با شكوه توي دلم خيمه زده توي دلم خيمه زده
دور از تو اي عشق آفرين طاقت ندارم بيش از اين
رسيده عشق پاك تو از آسمونا به زمين
تو چاره ي مشكلمي عزيز جون و دلمي
من غرق درياچه ي غم تو مژده ي ساحلمي تو مژده ي ساحلمي
گريه اگه امون بده بهت مي گم مشكلمو
برات ميارم به زبون ناگفته هاي دلمو
دلي كه غرق آتيشه چه آه سردي مي كشه
كوير غصه هات ولي پر از گل ستايشه پر از گل ستايشه
دور از تو اي عشق آفرين طاقت ندارم بيش از اين
رسيده عشق پاك تو از آسمونا به زمين
تو چاره ي مشكلمي عزيز جون و دلمي
من غرق درياچه ي غم تو مژده ي ساحلمي تو مژده ي ساحلمي
گريه اگه امون بده بهت مي گم مشكلمو
برات ميارم به زبون ناگفته هاي دلمو
بهت مي گم كه چي شده دلم سراغت اومده
چي شد يه عشق با شكوه توي دلم خيمه زده توي دلم خيمه زده
+ نوشته شده در سه شنبه 30 آبان1385ساعت 10:38 توسط میترا... |

خنجر برام بيا رين من از تبار دردم
عمري بي طلوع ام مثل غروبي سردم
آينه دار غربت با آدما غريبه
حواي چشماي من در حسرت يه سيبه
تاريك سرنوشتم فا نوس من شكسته
عمري بغضي سنگين راه گلو مو بسته
از شب به شب رسيدم از كوچه ها به بن بست
آي اداماي سرخوش جايي براي من هست
شبگرد قصه عشق تنها و بي پناهم
اشكم به گونها تو من سردي يه آبم![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 29 آبان1385ساعت 10:40 توسط میترا... |

غربت من هر چي كه هست از با تو بو دن بهتره
آخر خط زندگيم اين نفساي آخره
وقتي دارم با هر نفس از اين زمو نه سير مي شم
وقتي با يه زخم زبون از اين و اون دلگير مي شم
اين آخره راه ديگه بايد كه تنها بميرم![]()
تنها تو اوج بي كسي تو غربت آروم بميرم
بايد برم بايد برم بايد كه بي تو بپرم
آخ كه چه سنگين مي گذره اين نفساي آخرم
سكوت من نشونه ي رضايتم نيست مي دوني
گلايه هامو مي توني از توي چشمام بخوني
بگو آخه جرمم چيه كه بايد اينجور بسوزم
هيچي نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم
دربدره غزل فروش منم كه گيتار ميزنم
با هر نگاه به عكست انگارمن خودمو دار مي زنم
نفرين به عشق به عاشقي نفرين به قلب سرنوشت
به اون نگاه كه عشق تو تو سر نوشت من نوشت![]()
نفرين به من نفرين به تو نفرين به عشقه منو تو
به ساده بودنه منو به اون دل سياه تو....
+ نوشته شده در شنبه 27 آبان1385ساعت 17:47 توسط میترا... |

+ نوشته شده در جمعه 26 آبان1385ساعت 19:47 توسط میترا... |
ياد دارم يك هواي سرد سرد مي گذشت ازتوي كوچه دوره گرد دوره گردم كهنه قالي مي خرم دسته دوم جنس عالي مي خرم گر نداري كوزه خالي مي خرم كاسه وظرف و سفالي مي خرم اشك در چشمان بابا حلقه بست عاقبت ناله زدو بغضش شكست اول سال است و نان در سفره نيست اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟؟ بوي نان تازه هوش از تن ربود!!! اتفاقا مادرم هم روزه بود!!! چهره اش ديدم كه لك برداشته دست خوش رنگش ترك برداشته سوختم ديدم كه بابا پير بود بد تر از اين خواهرم دلگير بود مشكل ما درد نان تنها نبود حتم دارم كه خدا آنجا نبود!!! ناگهان آواز خوب دوره گرد پرده ي انديشه ام را پاره كرد دوره گردم كهنه قالي مي خرم دسته دوم جنس عالي مي خرم گر نداري كوزه خالي مي خرم كاسه وظرف و سفالي مي خرم خواهرم بيرون دويد بي روسري كه اي آقا سفره خالي مي خري...؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 10:43 توسط میترا... |
رفتی .....
و بعد از رفتنت
و اين شکستن بابت رفتن تو پايان تمام حقايق زندگيم بود
هنوز با تمام وجود حست مي کنم
دردهايم را براي ديوار زمزمه مي کنم
تا کمي غم دلم در فراقت سبک شود
آيا فرصت شيريني ديگر را به من هديه مي کني ؟
ياد تو تنها خوابيست که هر شب به چشمان خسته من مي آيد
هر شب احساس مي کنم که در کنارم هستي
اما هنگامي که چشم باز مي کنم و خود را تنها مي بينم
جاي خاليت را در آغوش مي فشارم و مي گريم
با تمام وجود مي دانم که ديگر باز نمي گردي
اما باز مي گويم با بغضي در گلو که از رفتنت در خود شکستم
و هنوز اميدوار با تو بودنم...این و بدون که همیشه دوستت دارم.![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 0:46 توسط میترا... |

زرد است که لبريز حقايق شده است ......
تلخ است که با درد موافق شده است .......
شاعر نشدي وگرنه ميفهميدي .......
پاييز بهاريست که عاشق شده است...![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 22 آبان1385ساعت 10:21 توسط میترا... |
عشق يعنی مستی و ديوانگی
عشق يعنی با جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشم تر
عشق يعنی سر به دار آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن
عشق يعنی سوختن يا ساختن
عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتظار و انتظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی ديده بر در دوختن
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
عشق يعنی لحظه های التهاب
عشق يعنی لحظه های ناب ناب
عشق يعنی با پرستو پر زدن
عشق يعنی آب بر آذر زدن
عشق يعنی سوز نی ، آه شبان
عشق يعنی معنی رنگين کمان
عشق يعنی شاعری دل سوخته
عشق يعنی آتشی افروخته
عشق يعنی با گلی گفتن سخن
عشق يعنی خون لاله بر چمن
عشق يعنی ديده بر در دوختن
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز
عشق يعنی عالمی راز و نياز..*
عشق يعنی چون محمد پا به راه
عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
عشق يعنی بيستون کندن به دست
عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست
عشق يعنی همچو من شيدا شدن
عشق يعنی قطره و دريا شدن
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی درد و محنت در درون
عشق يعنی يک تبلور يک سرود
عشق يعنی يک سلام و يک درود
عشق ،
آمدنی بود نه آموختنی....![]()
+ نوشته شده در شنبه 20 آبان1385ساعت 11:4 توسط میترا... |
در دور دست چه غوغایی است و در چشمان تو چه می گذرد؟
اندوه را فراموش کن..
عشق در همین حوالی آهسته نشسته است..
باور کن که قلبت آکنده عشق و پاکی است..
افسون سیاهی را بشکن و در شب طلوع کن..
نگاه کن..
چشمان من غبار می زدایند تا وارث نگاهت باشند..![]()
تازه باش... تازه!
طراوت و تازگی را از عشق دریغ نکن..
من هم به پاس سخاوت تو..
به ظرافت نام عشق....
تمام احساسم را به تو هدیه میدهم![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 12:30 توسط میترا... |

+ نوشته شده در یکشنبه 14 آبان1385ساعت 20:42 توسط میترا... |

اگه سبزم اگه جنگل
اگه ماهی اگه دریا..
اگه اسمم همه جا هست..
رو لبها توی کتابها..
اگه رودم.. اگه گنگم...
مثل مریم اگه پاک...
اگه نوری به صلیبم.. اگه گنجی زیر خاک..
واسه تو قد یه برگم پیش تو راضی به مرگم..![]()
+ نوشته شده در جمعه 12 آبان1385ساعت 10:17 توسط میترا... |
تو نمیدونی نمیشه من نبینمت یه ساعت..
وقتی که میگی باید رفت نمیشه گفت به سلامت..
تو نمیدونی غروب ها چه غمی میاد سراغم ..
از سکوت بی بهونه...بی ترانه نقره داغم..
تو نمیدونی تو دنیا یه تویی و یه من و ما![]()
کاش میدونستی عزیزی واسه من قد یه دنیا
میدونی وقتی نباشی موج و از دریا میگیرم..
لحظه هام تنهایی میشن شوق ها تو قلبم میمیرن..
میدونی وقتی که نیستی...یه نفس برام زیاده..
هر چی شوق توی قلبم مثل شمعی رو به باده..
تنهایی دلشوره داره..دل و از پا در میاره..
زخم نیش تیغ دوری تا ابد موندگاره..![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 8 آبان1385ساعت 12:5 توسط میترا... |

دیدی گفتم عشق تو خون تو رگهای تنم..
تو واسم مثل گلی من واسه تو خاک تنم..
دیدی گفتم دل من بدون چشمات میمیره..
آسمون ستاره هاشو بی تو از من میگیره..
دیدی گفتم نباشی خورشید خانوم در نمیاد..
به جز ابرای سیاه هیچکی سراغم نمیاد..
به خدا عاشقتم عاشقی حاشا نداره...
همه عالم بدونن دل دیگه پروا نداره..
بزار تا نفس دارم توی چشات نگاه کنم![]()
اسمتو عاشقونه تا جون دارم صدا کنم..
به خدا عاشقتم عاشقی حاشا نداره...
همه عالم بدونن دل دیگه پروا نداره..![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه 6 آبان1385ساعت 11:36 توسط میترا... |
شيرواني سرخ عشق را كه نساختيم
بادگير احساست نيز قد علم نكرد
لااقل بیا....
براي دوپرنده اي كه در روياهايمان جدا افتاده اند
آشيانه اي نقاشي كنيم
قول ميدهم برايشان شعر تازه اي بگويم
قاب گرفته در روياي مشتركمان
و نصب شده بر طرح آشيانه اي كه بايد سهم ما مي شد .
بي انصافي تو بود كه پرنده ها جدا ماندند
بي انصافي تو بود كه نخواستي
براي شب هاي باراني و بي چتر دنبال سقفي باشي
و لجبازي من كه نخواستم هيچ كس جز تو
بناي خانه عشقم باشد .
حالا كه دست هايت چتر نمي شوند
حالا كه نگاهت ستاره نمي بارد
حالا كه خانه اي براي ما شدن نداريم
از كاغذ شعرهايم اتاقي مي سازم
تا آوار تنهايي بر سرت نريزد
و آرامش خيالت ،خيس اشك هايم نشود.......![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 آبان1385ساعت 12:57 توسط میترا... |